السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

37

تفسير الميزان ( فارسي )

و باز در همان تفسير از امام باقر ع در تفسير همان آيه نقل كرده ، كه فرمود : منظور سالخورده و كسى است كه عطش آزارش مىدهد . « 1 » و نيز در همان تفسير از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود منظور زنى است كه از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى كه روزه برايشان طاقتفرسا باشد . « 2 » مؤلف : روايات در تفسير آيه ، از ائمه ع بسيار است ، و در روايت ابى بصير مراد از مريض آن بيمارانىاند كه قبل از ايام ماه رمضان بيمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در ساير ايام سال بجا آورند ، چون واضح است كه كلمه ( مريض ) در جمله : « فمن كان منكم مريضا » شامل مريض نامبرده نمىشود ، و كلمه ( عطاش ) كه در روايت آمده به معناى بيمارى عطش است . « 3 » ( كه ظاهرا همان مرض قند باشد ) . « مترجم » باز در همان تفسير از سعيد از امام صادق ع روايت آمده كه فرمود : در عيد فطر هم تكبير هست ، عرضه داشتم تكبير كه غير از روز قربان نيست ، فرمود : چرا در عيد فطر هم هست ، ليكن مستحبّ است كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نماز عيد گفته شود . « 4 » و در كافى از سعيد نقاش روايت كرده كه گفت امام صادق ع فرمود : براى من در شب عيد فطر تكبير هست ، اما واجب نيست بلكه مستحبّ است ، مىگويد ، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحبّ است ؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آن گاه قطع مىشود ، مىگويد عرضه داشتم : چگونه تكبير بگويم ؟ فرمود : مىگويى « اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، لا إله الا اللَّه ، و اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر و للَّه الحمد ، اللَّه اكبر على ما هدانا » و منظور از كلام خدا كه مىفرمايد : * ( « وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ » ) * همين است ، چون معنايش اين است كه نماز را كامل كنيد . و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد ، و تكبير همين است كه بگوئيد : « اللَّه اكبر ، لا إله الا اللَّه ، و اللَّه اكبر ، و للَّه الحمد » راوى مىگويد در روايت ديگرى آمده كه تكبير آخر را چهار بار بايد گفت . « 5 » مؤلف : اختلاف اين دو روايت كه يكى تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحبّ مىداند و ديگرى نمىداند ممكن است حمل شود بر مراتب استحباب ، يعنى دومى مستحبّ باشد ، و اولى مستحبتر ، و اينكه فرمود : منظور از * ( ( وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ ) ) * اكمال نماز است شايد منظور اين باشد كه

--> ( 1 و 2 ) تفسير عياشى ج 1 ص 78 - 79 ( 3 و 4 ) تفسير عياشى ج 1 ص 82 ( 5 ) فروع كافى ج 4 ص 166